الملا فتح الله الكاشاني
60
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كنى و مىترسانى ما را از عذاب * ( إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ ) * اگر هستى از فرستادگان براستى * ( فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ) * پس فرا گرفت ايشان را بسبب كشتن آن ناقه زلزله بعد از وقوع صيحهء عظيمه يعنى فريادى هيبت و عظمت كه بجهة آن زمين بلرزه درآمد و نزد مجاهد و سدى مراد به رجفه صيحه ايست كه زمين به جهت آن بلرزيد * ( فَأَصْبَحُوا ) * پس بامداد كردند يا گشتند * ( فِي دارِهِمْ ) * در سراهاى خود * ( جاثِمِينَ ) * بر جاى خود فرو مردگان و توحيد دار باعتبار جنس است * ( فَتَوَلَّى عَنْهُمْ ) * پس روى بگردانيد صالح از ايشان وقتى كه ناقه را كشتند و علامت عذاب بديد آمد * ( وَقالَ ) * و گفت از روى تحير * ( يا قَوْمِ ) * اى گروه من * ( لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ) * بخداى كه من برسانيدم بشما * ( رِسالَةَ رَبِّي ) * پيغام پروردگار خود را كه باداى آن مامور بودم * ( وَنَصَحْتُ لَكُمْ ) * و نصيحت كردم بشما وقت دعوت * ( وَلكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ ) * و ليكن دوست ميداريد و پيروى نميكنيد نصيحت كنندگان را كه از راه مهربانى شما را بايمان خوانند و از اتباع نفس و شيطان منع كنند پس بچشيد اين عذاب را كه بشما رو آورده در انوار گفته كه ظاهر كلام مقتضى آنست كه تولى صالح از قوم بعد از آن بوده كه ايشان جاثم و هالك شده بودند و خطاب او بايشان بعد از هلاك ايشان بود هم چنان چه حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله بعد از هلاكت اهل بدر به ايشان خطاب كرد كه انا وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعد ربكم حقا و با آنكه صدور اين كلام از صالح بعد از هلاكت ثمود بر سبيل تحسر او بوده باشد بر ايشان و قصهء صالح و هلاكت ثمود بر وجه تفصيل بروايت كعب الاحبار بر اينوجه است كه چون حقتعالى عاد را هلاك كرد ثمود را از پس ايشان در زمين خليفه ساخت و تمكين داد و عمر دراز بايشان كرامت فرمود بر وجهى كه هر شخصى از ايشان كه سرايى بر وجه استحكام به سنگ و گچ بساختى و آن سرا كهنه شدى و فرود آمدى و هنوز صاحب خانه زنده بودى و ايشان خانهاى خود را در سنگ ميكندند تا از گرما و سرما ضررى نيابند و آنها در نهايت قوت و بسطت بودند و اموال و اسباب بسيار داشتند و نود بت در ميان ايشان بود و آن را مىپرستيدند و با وجود بت پرستى در زمين آغاز فساد كردند حق تعالى صالح را بايشان فرستاد و او و قوم او از عرب بودند و صالح از ايشان حسيبتر و نسيبتر بود پس هر چند ايشان را دعوت مينمود و تخويف و تهديد ميكرد هيچ فائده نداد مرويست كه در سن شانزده سالگى بر ايشان مبعوث شد و صد و بيست سال دعوت ايشان كرد هيچ كس به او نگرويد مگر جمعى ضعيف چون ثمود ديدند كه صالح در دعوت ايشان